سيد محمد باقر برقعى

126

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زندگى كردن اين تكّهء گوشت كه نه با دست ، نه دست و نه بينى و نه گوش در محيطى آرام ، در بيابانى دور حسّ رديابى من افزون گشت نه نشانى كه به پروندهء او مىديدم راهى شهر و ديارش گشتم بار خود را بستم ، تا به ميناب روم دوسه روزى در راه تا به ميناب رسيدم شامى دربه‌در ، كوچه به كوچه ، در شهر ، تا كه از يك زن گم‌گشته بجويم نامى او به شهر است به دل‌سختى طاق مركز سختى و هر كارى شاق شوهر بىكس خود را كشته ، خون بىكسى به لبانش هشته مادرشوهرش از داغ پسر خاك‌ها كرده به سر عاقبت در دل شامى تاريك رشتهء عمر نمود او باريك او شده همدم يارش به مغاك در دل تيرهء خاك بچه‌هايش كه به پاكى مشهور ، از پدر مادر دور زير بار غم و بسيار صبور واى بر من ! كه ندانسته بر اين خيل گناه